تبليغاتX
عاشقی که سرنوشت و رقم زد

عاشقی که سرنوشت و رقم زد

شخصی

از ترانه های من

گریه نکن برای من

این آخرین حرف منه

چشمای نازت واسه من

ستاره آسمونه

شادی بکن ای عشق من

با خنده هات زنده میشم

اگر که مُردم واسه من

گریه نکن نازنینم

این آخرین وصیتم

به تو بوده عاشقتم

با رفتنم دنیا به آخر نمیرسه

با سرنوشت بازی نکن اما بجنگ بخاطرم

تا بوده همین بوده

یکی میاد یکی میره

ما اومدیم حالا باید که بریم

 شتر اومد دم خونه خوابیده

یا زنده میمونم دستات و تو دست میگیرم

یا اینکه تو رو با خودم میبرم

از این همه عشق ممنونم

خدا تورو واسم نگه داره با حس یه عاشق میمیرم

میدونم مرگ حق آدمه حالا زوده

هزار تا آرزو توی سینه دارم

مهم ترین آرزوم اینه فقط

کنار تو باشم تا اینکه با تو بمیرم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 5:2  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

از اولش رفاقتی نبوده که

تموم بشه هر چی که بوده بین ما

هر کس بره پی کار خودش

نا رفیق نیمه راه ای بی وفا

حالا اسیر غم شدی

دیگه نگو آخه چرا

تو واسه من تموم شدی

دیگه پیش من نیا

هر کسی رو که دوست داری

با اون برو سر قرار

حالا برو سر قرار

من و بزن از راه کنار

دیونه زنجیره ای از سر رام  برو کنار

میخوام که از دستت فرار کنم خلاص بشم از روزگار

بی معرفت شدی اسیر هرچی  غم شدی

نگو هنوز عاشقمی

عشق و به زبون نیار حروم نکن عشق و برام

از چشام خیلی وقته افتادی

دیگه نمیخوام ببینمت

از خاطرم بیرون برو

برو برو برو برو

نمیخوامت عشق تورو

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 4:36  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

تو چرا روزا از دلم بیرون میپری

شب میشه بر میگردی دل و آتیش میزنی

چرا با نبودنت دلم و میرنجونی

چرا دیگه نمیای به دلم در بزنی

من در و وا بکنم بپری تو بغلم

دو سه تا بوسه بدی بوسه از لبهات بگیرم

چرا با من این همه سرد شدی

با منی که این همه عاشقتم

چشمام و ببین دیگه خسته شده

بس که به اومدنت خیره شده

آخه تو چطور دلت میاد با دل من بازی کنی

دل خوشیت به این شده دل من شکسته شه

مگه میشه به دلت دروغ بگی

آخه دل که بازیچه دست تو شده

دلی که به عشق تو دیگه نا امید شده

دیگه عاشق نمیشه عشق آخرین بوده

مگر اینکه تو بیای بدی دل به دل این نا امید

تا که این دل بتونه عشق و از ته دلش فریاد کنه

زیر آسمون شب خورشید و پیدا کنه

گرمای لطیفش و به دلم بتابونه

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 1:23  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

شنیدم یه روزی صدایی اومد

صدای یک در که شد باز و بسته

نگو که تو بودی رفتی از این دل

گذاشتی من و تنها با یک قلب شکسته

لحظه ای که تو نباشی زندگی سوت و کوره

چرا رفتی بدون حتی یه بهونه

روزی هزار بار میمیرم و زنده میشم توی فکرو خیال

تا بفهمم که حقیقت چی بوده

هنوزم نمیدونم واسه چی یه روبان سیاه 

هست روی قاب عکست دارم میشم دیونه

دیگه نیستی که ببینی قلب من

پر شده از غم بی تو گرفته

آخرین خاطره من از تو یه لبخند

تو چشام بود که اونم دیگه ندارم

بگو آخه واسه چی رفتی بیرون از روزگارم

من و تنها گذاشتی با تمام خاطراتم

یه سبد گل از گلای رز قرمز واست چیدم

که بدونی هنوزم به یادت هستم

همه شبها میام وتا به سحر سر مزارت

میشینم گریه کنون تا اینکه پیشت بمیرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 15:59  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

چشام به در خشکیده

رفتنت رو میدیده

لبام اسمت رو میگفت

گوشات این و میشنیده

گوشام صدای گریه هام ومیشنید

چشات این و میدیده

لالا لالا لالایی

شده دنیا دنیای بی وفایی

رازی دارم تو سینه

اون و بهت نگفتم گلم آخه کجایی

غم و غصه ای توی سینه دارم

خدا میدونه گرفته تمام وجودم

نگاهت رو ز من دریغ کردی

دلم میخواست بدونستی عاشقت بودم

چشام هنوز به در خیره مونده

تا اینکه برگردی دلم تنها نمونه

داره بارون روی شیشه ها میشینه

دلم خدا هوای عاشقی کرده

عاشق این بودم که زیر بارون قدم بزنم

اما بدون تو این عشق نمیشه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 17:7  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

عشق من کجای قلبت گم شده

نکنه زیر پاهات له شده باشه

تو بودی همه دارو ندارم

نکنه جایی توی دلت ندارم بگو که این حرف دروغه

بمون توی قلب من بمون

جایگاهم و توی قلبت بهم بگو دوست دارم

بزار تا وقت داتنگی سر روی شونت بزارم

تا حس کنم خوبیات و بودنت و حس بکنم

هنوزم دوست دارم هنوزم به یادتم

بیا برگرد پیش من که هنوزم عاشقتم

تمومش کن دیگه این انتظارو

بشین پیشم تا یه کم آروم بگیرم

بزار تا حس کنم بودنت رو

معنی عشق و از نگاه تو ببینم

حس باتو بودن و به کل دنیا نمیدم

اگه باشی مال منتمام دنیا رو زیر پاهات میریزم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 8:33  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من (دکلمه ها)

عاشق خنده هاتم مثل سایه من باهاتم

تمام لحظه ها رو تمام زندگیم و به پای عشقم میریزم

میخوام ترانه های زندگیم و فقط به خاطر تو من بخونم

میخوام که زندگی رو همین جوری که خوبه با تو تنهایی ببینم

دوست دارم هر لحظه چشمای رنگ عسلیت و ببینم و با عشق بمیرم

میخوام هر لحظه که نگاهم به نگاهت میوفته

حرف دلت رو از تو چشات زودی بخونم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 9:21  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

امشب آسمون یه جور دیگست

برق چشمای تو مثل ستارست

دلم رو بردی با یه لبخند

لیخند تو چه عاشقانست

من عاشق فصل کمانم پاییزیم و عشق تو دارم 

عشق تو چه بی بهانست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 9:10  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

حرف بزن برای این دل تا صدات و بشنوم آروم بگیرم

صدات برام مثل لالایی خودت می دونی که من عاشقت هستم

پایان نداره عشقم  خبر نداری جونم که من حلقه به دستم

چشمام پر از  اشک شوقه هر دونه اشکم اسمت و روشون نوشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 9:5  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

به چشمای تو حسودی میکنم چون پره

عشقه و خودم رو توی چشمات میبینم

به دستات حسودی میکنم چون

گرمای دستات و دارم حس میکنم

لبات و میبوسمکه داره دوست دارم

از لبات مثل بارون میباره

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 9:41  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

دوست دارم یه روز بلند بشم از خواب ناز

تورو بالای سرم ببینم و همچو یه راز

دوست دارم ببینمت توی دشتی ز گل

بزارم تو دست تو گل های رز

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 11:2  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

دل من شیشه ایه شیشه عمر و نشکن

گر چه میدونم شکستی و همه دیدن

روزگار با تو چنین خواهد کرد

چون که این عشق رو همه خواندن

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 10:15  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

من مسلمان نیستم مسلمان زاده ام

عاشق زرتشتم و زرتشتی ام

آری پیامبرم هست کورش پدرم

راه او را میروم چون رهگذرم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 10:4  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

چشم گریان دارم سر به گریبان زارم

کوچه های عشق را پشت سر میزارم

دلم خون شده و میخوام گریه کنم

بغضم گرفته ترکیده اما گریه ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 8:53  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

من سلطنت طلبم سلطنت عشق طلبم

گر سرنوشت یاری کند فرش سلیمانت شوم

در حسرت دیدار لیلی ام مجنون عاشق پیشه ام

گر روزگار یاری کند سیمرغ هفت وادی ام  و گویم که  من یک  عاشقم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 9:6  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

خدا کنه یه روز بیاد باشی تو در کنار من باشی تو روزگارم

به چشمام خواب نمیره اگر روزی نبینم چشمان قشنگت گل نازم

بیا بزار دستای نازت دستای گرمت توی دستای من با تو بودن و میخوام حس کنم

اگر ببینم تومال من نباشی میرم با غم و غصه هام یه گوشه ای میمیرم


+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 8:46  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

نفرینت میکنم اگر با احساسات من بکنی بازی

سراغت رو نمیگیرم  اگر که پشت سرم حرف بزنی

رازی نهفته است توی دلم نزار که باز گویش کنم

هر لحظه از عمر من و چرا نثارت میکنم


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 15:44  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

ای عاشقانه زیبای خانه رویای من باش با هر بهانه

در دام عشقت من میسرایم این ترانه چه عاشقانه

چشمای زیبات چشمان من را بیخواب نموده

ای زاده عشق زیبا به هر چشم ای بی بهانه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 12:46  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

الهی برات بمیرم که یه آسمون میباری

باهمین چشمای گریون میگی که دوسم میداری

برای اولین بار تو دلم تو خونه کردی اینه روزگارم

اشکات و پاک کن تو آینه نگاه کن  این بار باید بخندی بیای تو سرنوشتم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مرداد 1389ساعت 9:16  توسط سید صادق جهانگیری  | 

از ترانه های من

روزای سخت زندگی رفت اومد آسونی

میخوام بسازم خونه ای با باغچه ای پر از گل های آبی

زیبایی رویایی هر چه از خوبی ها بگم تو هستی به تنهایی

بیا تا با هم بسازیم زندگی رو بزاریم اسمش و تالاب مرغ آبی

زندگی رو از نو شروع کنیم وای به چه زیبایی
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 10:53  توسط سید صادق جهانگیری  |